ای از رخت محروم چشمان گنهکار
امیدِ لطفت می برم ای یار بسیار
در لحظهٔ یاری اگر غایب ترینم
در وقت یاری می شوی حاضرترین یار
هر دفعه با عفو تو جرمم روبرو شد
از شرم ، خود را خوانده ام هر بار سَربار
چشمان من در خواب غفلت چون فرو رفت
تا توبه ام چشم رحیمت بود بیدار
زیبا ندیده دیده و سرگرم غیر است
ای مه نظر کن تا شوم از غیر بیزار
بالا ببر دستِ دعایت را طبیبم
بهر شفای عاجل این قلب بیمار
آماده ام کن بهر آن موعود آقا
میثم بساز از من به شوق دیدن دار
تا در میان لشکرت جایی بگیرم
با نفس خود باید روم اول به پیکار
بر کارهای بر زمین مانده تو باید
آیی که اینجا جملگی هستیم کم کار
#حامد_آقایی
✅ @karbalaeihamedaghaei
ما را در سایت در روضه ات مخواه, تماشا کنم فقط دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 151